تیکه عرفانی : (خوش است..!)
تیکه عرفانی : (خوش است..!)
ديدن چهره دلجوى تو از دور خوش است
وصف زيبائى تو پيش يكى كور خوش است
با تو همصحبتى اندر شب تاريك و رواست
دورى از پيش تو آنگه كه بود نور، خوش است
چشم شهلاى تو تشبيه نمودن به عدس
گفتن گردن تو حقه وافور، خوش است
هست بىشبهه دماغ تو چو قنداق تفنگ
گر بر آن نيش زند يك دو سه زنبور، خوش است
كلهات صاف بود عين كدو حلوائى
رنگ "پوستيش" اگر كه بكنى بور، خوش است
هست آواز تو بىساز، بسى گوشخراش
تا نفس تازه كنى نغمه سنتور خوش است
لنگه كفشى چو زدى بر سر مخلص، گفتم:
به خدا خوردن گرز از كف تيمور، خوش است
تیکه عرفانی :(امشب ...!)
تیکه عرفانی :(امشب ...!)
نيست در سفره چاكر به خدا نان امشب
به لبم آمده از غصه و غم جان امشب
طعنه تا دخترم از دختر همسايه شنيد
گريه سر كرده پى جامه و تنبان امشب
چون ندارد زن من كفش، پى جنگ و جدال
دم به دم پك زند از غصه به قليان امشب
بسكه دادم همه را وعده به قصاب محل
گوشت ما را زند از حرص به دندان امشب
بدتر از اين همه مادرزن بدسيرت من
گشته بر مخلص ماتمزده مهمان امشب
زن گرفتم كه چشم شهد، ز كندوى وصال
ليك گرديدهام از كرده پشيمان امشب
پول يك متر طناب ار كه فراهم گردد
من به اين عمر دهم جان تو پايان امشب
*******************/.
تیکه ی عرفانی :(بي مايه فطير است..!)
تیکه ی عرفانی :(بي مايه فطير است..!)
هر كس كه چون من لات و تهى دست و فقير است
از رؤيت او يار، گريزنده و سير است
با دست تهى پاى منه در ره دلدار
برو پول به دست آر كه بىمايه فطير است
تنها نه من از عشق تو ديوانهام اى پول
بسيار چو من در خم زلف تو اسير است
يكسان گذرد زندگى مرد سيه روز
خرداد چو شهريور و مرداد چو تير است
بگذشت به اميد پلو عمر و دريغا
قوت من بيچاره همان نان و پنير است
دارم زنى از مال جهان بدگل و بدريخت
كز هيكل و تركيب چو بوزينه پير است
از خوى بد و خلق كج و تلخى و لوسى
درديده آسايش من بنده چو تير است
در كار بود چون خر وامانده وليكن
در حمله به قاب پلو و بره چو شير است
از همسرى بنده مسكين بودش عار
ابله به خيالش نوه پطر كبير است
جز وضع پريش من و خلق بد حالم
هر چيز در اين غمكده تغييرپذير است.
*****************/.
تیکه ی اخلاقی : (غیبت..!)
این چند که همی در غیبتی کوته به سر بردم دریافتم که امام زمان(عج) چی میکشه...خدایی صبر نوح خدا بیامرز و میخواد و یه عالمه خرت و پرت دیگه...الهی(!) برات بمیره...!(در اینجا شخص مجهول است..!
*******
بدون شرح:

یا حق
توپه
رحمى بكن خداجون، خيط است وضع مالى
هستيم ما بدهكار، حتى به آشغالى
يكسر اثاث خود را، دادم به نصف قيمت
ديزى، سه پايه، منقل، كفش و لباس و قالى
باقى نمانده ديگر، در دستگاه مخلص
از بهر خوردن آب، يك كاسه سفالى
از خوان نعمت تو، بوده است قسمت ما
يك عمر نان خالى، يك عمر نان خالى
آموزگار هستم، مفلوك و زار هستم
حسرت برم هميشه، بر دولت بلالى
اوضاع خلق يكسر، بهتر بود زبنده
مير آب و آب حوضى، سيرابى و ذغالى
آخر شوم كلافه، ما را مكن اضافه
بر خيل بيشمار رندان لاابالبى
اى خالق معظم، مردم ز محنت و غم
تا چند من گرسنه، تا كى تو بىخيالى!!
تا كى كنم شكايت، اى جان من فدايت
هستم در انتظار لطف جنابعالى...!
*************************/.
تیکه ی آشغالی : (دموکراسی..!)
دموکراسی یعنی :
من میگم
تو میگی
اون به من و تو گوش میده
دیکتاتوری یعنی :
من میگم
تو میگی
اون میگه ... لقتون
ولایت مطلقه فقیه یعنی :
من میگم
تو میگی
اون ...بی خیال اون شما اصلا کی باشید که بخواید باسه اون حرف بزنید هان ؟ بدم همینجوری مرامی یه دویست تا شلاقتون بزنن تا آدم شین بفهمین ولایت مطلقه فقیه یعنی چی ؟
عشق نيرويی وحشی
عشق نيرويی وحشی است اگر بکوشيم مهارش کنيم،نابودمان می کند اگر بخواهيم اسيرش کنيم ما را به بردگی می کشاند اگر سعی کنيم آن رابفهميم در سر گشتگی و حيرانی بر جايمان می گذارد اين نيرو در جهان است تا به ما شادی ببخشد تا ما را به خدا و به هم نزديکتر کند و اما اينطور که امروزه عشق می ورزيم برای هر دقيقه آرامش بايد يک ساعت اضطراب بکشيم.
کمدی الهی «دانته»
بهت نياز دارم
الهی،دل چگونه کالايی است که شکسته ی آن را خريداری . فرموده ای:«پيش دل شکسته ام.»
الهی،آن را که عشق نيست ارزش چيست؟
الهی،عاشق را با شعر و شاعری و سجع وقافيه پردازی و الفاظ بازی چه کار؟
الهی،عارف را با عرفان چه کار،عاشق معشوق بيند نه اين وآن
قصه ی عشق و دیوونگی
يه روز عشق و ديوونگي و محبت و فضولي داشتن قايم باشك بازي مي كردن .
نوبت به ديوونگي كه رسيد همه رو پيدا كرد اما هر چه گشت اثري از عشق نبود .
فضولي متوجه شد كه عشق پشت يه بوته گل سرخ قايم شده ديوونگي رو خبر كرد و ديوونگي يه خار بزرگ برداشت و در بوته ي گل سرخ فرو كرد صداي فرياد عشق بلند شد .
وقتي به سراغش رفتند ديدند چشمانش كور شده است و ديوونگي كه خودش را مقصر مي دونست تصميم گرفت هميشه عشق را همراهي كند و از اون روز به بعد وقتي كه عشق به سراغ كسي مي ره چون ديوونست و چون كوره بديها ي معشوقشو نمي بينه.....
می خواهم خودم باشم.....
![]()
كسي كه مايه ي شادي من مي شود خودم هستم نه تو
نه بدليل انكه تو موقتي و زودگذر هستي
بلكه به اين سبب كه تو از من انتظار داري انچه نيستم باشم
من وقتي تغيير ميكنم خوشحاليم از ميان مي رود و تو مي خواهي من تغيير كنم
صرفا براي انكه خودخواهي تو را ارضا كنم
باز هم نمي توانم احساس خوشنودي كنم وقتي از من انتقاد مي كني
كه چرا مثل تو فكر نمي كنم
و يا چرا دنيا را مثل تو نمي بينم
تو مرا سركش مي خواني
و هرگاه مخالف تو سخني بر زبان مي اورم عليه من شورش مي كني
نمي خواهم ذهن تو را قالب گيري كنم
چون مي دانم تو با چه سختي كوشش داري" خودت " باشي
پس به تو اجازه نمي دهم به من بگويي چگونه باشم
زيرا تصميم دارم " خودم " باشم
تو گفتي كه من ادم صاف و روشني هستم
و براحتي فراموش ميشوم
پس چرا مي كوشي سر رشته ي زندگي مرا به دست گيري؟؟
صرفا براي انكه به خود ثابت كني كسي هستي.....!!!
عاشق که شدم
عاشق که شدم
دنیا یه بادکنک بزرگ قرمز شد و هوا رفت
انقدر بالا و بالا تر رفت
که به خورشید چسبید و ترکید
حالا مواظبم دفعه بعد که عاشق شدم
یه نخ به سر دنیا ببندم
که خیلی بالا نره .....
اخه می ترسم این بار هم یا گمش کنم یا بترکه..!!!
